کمی من و کمی بهار ِ نیامده . کمی من و کمی مولانا و کمی شاملو و کمی در فاصله دو نقطه و کمی سودا . کمی من و کمی سوز و کمی سرما . کمی من و کمی هُرم نفسهای زندگی که گرمند . کمی من و کمی خانه و کمی دنیا . کمی سوال و کمی دغدغه های همیشه ی روزگار . کمی من و کمی تکرار آوازهای این روزها . کمی من و کمی آسمان و کمی قرص ماه در قاب ساختمانهای خیابان آلبانی . کمی من و کمی نیوبری و شتکهای باران روی پنجره کوچک ترایدنت . کمی من و کمی تصویر پنجره ای رو به شب های نیامده ، کمی تاریکی و کمی نور خیره کننده لامپی در قاب پنجره ای باریک . کمی باران و کمی بعد از ظهرهای اثیری و کمی قهوه و کمی گفتن. کمی من و کمی شبهای آوریل ِ مهربان. کمی من و کمی زمان . کمی من و کمی کولی که سبکبار دامن پر چینش را کنار رودخانه می کشد و می دود . کمی سفر و کمی حضر . کمی روزگار و کمی تو که جاری می شوی در کلمه ها. کمی سودا و کمی کلوو و کمی شعر . و شعر - که انگار زنی ست -- که حرفهای ناگفته اش را - با خودنویس من - آواز می کند ...
..