دردناکتر از این اضطراب گهگیجهی همراهش است: امید هم که بخواهی داشته باشی ، نمیدانی دقیقا امید لعنتی را به کجا آویزان کنی. مردم به خیابان آمده اند باز. باز خون و فریاد. چهار روز مانده به سالگرد شلیک به هواپیما. مردم شعار میدهند و ناظران فرنگ نشین اصلاحشان میکنند. سخت است که ببینی ریق رحمت چپ و راست و مرکز همه باهم درآمده. سخت است ناامیدی از تمام امیدها و ارزشهات. هی میگویند مردم چرا به ترامپ امید بستند، یا به بی بی، یا به پهلوی. اصلاح طلبها وحشت زده اند. حرف تازه هم ندارند. پوسیده و بی مایه. یا بدتر ، لابی و اعوانشان نگران فروپاشی ناندانیها. موضوعیتشان در خطر است. حالا هی بگو چطور مردم کوچه و خیابان دست راستی شدند.
انگار که پدری عوضی هرروز بچههاش را کتک بزند و به خون بکشد و بچه ها از پنجره فریاد بزنند و کمک بخواهند. بعد خاله و دایی و همسایهها و آنها که قبلا فکر میکردی آدم حسابی بودند سکوت کنند و بگویند این دعوا خانوادگی ست و ما نباید دخالت کنیم. بعد وسط این کثافت، گندهلات محل که احتمالا حتی دلش هم برای بچه ها نسوخته وارد شود که بخواباند بیخ گوش پدر عوضی -به هر دلیلی. خب تو اگر بچهی کتک خوردهی زندانی باشی دل به همسایه های مودب و بافرهنگ می بندی یا لات محل ؟ حالا هی ما تحلیل کنیم که چرا مردم داخل ایران به ترامپ و اسراییل و فلان دل میبندند. دردناک است، اماحرف حق فقط دارد از حنجره ترامپ در میاید و محافظه کارها. این گره کور اما تحلیل نمیخواهد، جوابش ساده است. دلیل این چرخش، پفیوزی همسایه های مودب و بافرهنگ است هرقدر هم که باورش تلخ باشد . تباهی تحلیل نمیخواهد. شر شر است . حالا اسمش را بگذار هر چیز. خون و فریاد و خشم مملکت را برداشته. اما یک نفر از دلواپسان وطن در جنگ دوازده روزه، یا یک نفر از دلوالپسان بیمارستانهای غزه، به تخمش نیست که بیمارستانی در ایلام هم امروز مورد حمله سگهای هار بود. ظاهراً آدمها همه مساوی نیستند. خون برخیشان نان دارد ، خون برخی شان نه.
باز چسبیدیم به مونیتور و تلفن، باز ویدیوهای تکه تکه ، باز امید و ناامیدی ، از ۸۸ تا حالا هی تلفن به دست، هی خون و هی ظلم ظالم و جور صیاد برنده می شوند. خسته ایم. کودکی و جوانی و میانسالی ما بود این کابوس. آزادی ای آزادی. تمام این خونها برای تو بود.
۵ ژانویه ۲۰۲۶