۲۴.۱۰.۰۴

ظلم ظالم... جور صیاد... آشیانم داده برباد...

​خون.. دریای خون است بین ما و این هیولا. مگر می شود این کشتنها را دید و آدم ماند؟ ما خوابزده های متحرک، قطع شده از صدا و تصویر خانه ، سرگردان میان روز و شب و اختلاف ساعتهای پیش و پس میگردیم پی اخبار. و هی پتک پشت پتک بر سرمان آوار. من می ترسم از آدمهایی که این رسانه های آنلاین می سازند. از سبعیت برخی نظرها. از کثافتی به اسم کارشناسی و تخصص و تحلیل که می تواند شرف را بکشد و مغز را خالی کند از تفکر. و می ترسم از اینهمه زخم. اینهمه زخم که باز مانده هنوز. وگرنه زار زدن غیر منتظره بعد از روزها و شبها بهت و خشم مگر می شود فقط مال همین دوهفته باشد؟ ارتعاش ۴۷ سال ترس است و سوگ در استخوانهات. گفتم که، عصبهای ترسیده ی ما آرشیو تاریخند. ارعاب هر باری که کشتند و به گلوله بستند. سوگ هرباری که از سوریه و حالا از عراق آدمکش آوردند برای قتل عام. هربار که ضحاک سرش را چرخاند و جمعیتی از ما نابود شدیم یا گریختیم. این ضحاک به دو کشته در روز هم راضی نیست. ولع خون هزاران دارد. ضربان قلبها و اعصاب و روان این ملت هرگز تثبیت نخواهد شد. هربار که امید آمد بلافاصله حمام خون راه انداخت. بدنهامان ۴۷ سال سبعیت و سوگ را جذب تک تک سلولها کرده اند. بدنهامان و جانهامان پشیزی نمیارزند در عرصه حقوق بشر و مزخرفاتی از این دست. کاش فراموشی میامد. تا کی اینهمه نام عزیز و سالگرد و کلمه رمز؟ تا کی داغ کیان و و مهسا و سارینا و ندا؟ تا کی خون؟ تا کی. حق این ملت اینهمه ددمنشی و خونخواری نبود. این هیولا از نژاد ما نیست. از نژاد آدمی نیست اصلا. آنقدر بزرگ شده که کشتنش ممکن نیست. زاد و ولد کرده. شاخه و تخم و ترکه زده. نژادی پرورانده که حالا در دنیا پخش شده و از خون این ملت رزق روز میکند. پیش از این هرگز تنهایی این مردمی که هستیم را اینقدر عریان ندیده بودم. دوهفته ست که جهان متمدن دارد تماشا می کند قتل عام را. یک هفته است که راه ارتباط ملتی از جهان قطع شده، که زخمی ها را در بیمارستان پیدا می کنند و میکشند، که بامبول سینما رکس را با تخریب و کشتار تکرار می کنند، که با جسد پاره تن مردم اخاذی می کنند. و جهانیان آرامند. و ضحاک عزم کرده که تا ملتی را قتل عام نکند سقط نشود. 
اقیانوس خون است میان ما و این هیولا... 
۱۴ ژانویه ۲۰۲۶

هیچ نظری موجود نیست: